X
تبلیغات
رایتل

پسر خیابونی
نوشته های پسر خیابونی
پیوندهای روزانه

به ساعت نگاه میکنم حدوداً 12:30 شب هست ( به وقت جدید) کاملاً کلافه ام گوشیم زنگ میخوره. نگاه میکنم شماره ایی ناشناس میگم الو قطع میکنه... و یه اس ام اس میاد شما یک تماس بی پاسخ از **63***0936 داشتید. ای بابا این کی میتونه باشه. دوباره زنگ می خوره. جواب نمیدم و میزارمش رو سایلنت. اس ام اس میاد. منم علیرضا جواب بده. به خودم می گم اخه منم هم شد نشونی. تو هر آدم احمقی می تونی باشی که این موقع شب زنگ میزنه. دوباره زنگ می خوره و با عصبانیت میگم الو. میگه سلام اوستا... میگم شما؟ میگه منم مرادی. 

فلش بک 

بنده در حال حاضر پروژه برق ساختمان می گیرم و انجام میدم و تحویل میدم. یه جورایی برقکار ساختمانی هستم ( البته جهت اطلاع دوستان دیپلم و فوق دیپلم برق قدرت و لیسانس الکترونیک هستم و از آنجایی که پارتی نداشتم و ..... فعلاً به صورت آزاد کار میکنم.بدون هیچ سرمایه ایی شروع کردم و با مهارت و پشتکار خودم. خدا رو شکر خودم هستم و خودم نه رئیسی و نه زیر دستی فقط صاحبکار که اصولاً صاحب خانه است، رئیس ما میشود؛ که هر روز ممکن است شخص جدیدی باشد.) آقای مرادی یکی از آنهاست.

پایان فلش بک

بله آقای مرادی بفرمایید این موقع شب...

میگه خواستم بگم تا پنج شنبه کار رو تحویل میدی؟ ( امروز شنبه و تا پنج شنبه شش روز باقی است و طرف یک ساختمان چهار واحده با حیاط و پارکینگ و مخلفات دارد دیگر حساب کنید)

نخیر جناب مرادی حالا صبح حرف میزدیم. نه باید پنجشنبه تحویل بدی من پنج شنبه عروسی پسرمه میخوام یکی از واحدا رو بدم توش مستقر شه. تازه سه شنبه وسایل میخوام بیارم بچینم توش. 

جناب مرادی عزیزم مشکل بنده نیست. یک ماهه میگم پول واریز کنید که اجناس رو براتون خریداری کنم پشت گوش انداختی. الان هم اجناس رو هنوز خریداری نکردی. از طرفی من درگیرم دو سه روزی اصلاً شرایط کار رو ندارم. از دوشنبه بخواین استارت میکنم. 

من نمیدونم پنج شنبه تحویل بده. الانم لطف کن جنس رو خریداری کن من بعدا باهات حساب میکنم کاری نداری عزیز. قربونت. راستی شرمنده دیر زنگ زدم الان یادم اومد. فعلاً بای

الو مرادی مرادی. بابا تو اگه پول ندی من از سر قبرم پول بیارم واست جنس بخرم. الو. 

نخیر گویا قطع کرده. اینم از اوضاع زندگی ما... دیگه خسته شدم از این شغل مضخرف. ساعت 3 طرف زنگ میزنه علی جون لامپ آشپزخونه روشن نمیشه گویا برق بهش نمیرسه. اخه...... مردک ساعت 3 و آشپزخونه چه غلطی میخوای بکنی.... 

توی فکر یک شغلم. یه شغل بی دردسر

یه شغل پابرجا.محکمتر از آهن

(مرسی فرهاد واسه کمک توی این شعر)

خلاصه دوستان به فکر شغل واسم باشید هرجای کشور

........................

پ.ن1: پدر کمی مریض احواله این چند روز هم که به مرادی گفتم نمیام درگیر بیمارستان و این چیزام. دعا کنید براش چیز خاصی نباشه

پ.ن2: برم بخوابم تا قبل اینکه یکی دیگه زنگ نزده شب خوش

پ.ن3: جای اون نقطه چین ها هر فحشی دوست داشتید بزارید..

نوشته شده توسط علیرضا [ یکشنبه 5 مهر‌ماه سال 1394 ] [ 00:45 ]