X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

پسر خیابونی
نوشته های پسر خیابونی
پیوندهای روزانه

اینکه کلاً توی این یه سال تغییر کردم دست خودم نیست و همش رو میندازم گردن این روزگار

یه نگاه میندازم امسالم با پارسالم تفاوت چندانی پیدا کرده و اونم جز پسرفت چیزی نبوده.

بی حوصلگی و بد اعصابی  رو که داشتم هیچ الان سکوت هم بهش اضافه شده  که خیلی ها میگن خوبه اما واسه منی که این کار رو بلد نبودم یه اتفاق دیونه کننده هستش.

به قول یکی از دوستان میگه بیکارم ولی از طرفی وقت هیچ کاری رو هم ندارم.

راست میگه در اصل خود من کار خاصی نمیکنم ولو اینکه از صبح پا میشم و تا شب در فعالیت هستم ولی باز هم به هیچکدوم از کارها نمیرسم این میشه نا امیدی و اعصاب خوردی که همش برمیگرده به بی هدفی. از طرفی اوضاع به گونه ای شده که اصلا مجال تغییرش نیست و مجبوری خودت رو همرنگش کنی.

اینا رو گفتم که به اینجا برسم. هوا سرده خواهرم حجابتو رعایت کن.  نه نه میخواستم بگم اگر نیستم به یادتون هستم 

نوشته شده توسط علیرضا [ سه‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1395 ] [ 17:06 ]

سلام به همه دوستان عزیز. محرم آمد و این شب ها رو به همه دوستانتون تسلیت میگم .

توی این شب ها به این فکر کردم که بهتره یکمی علم خودمون رو درباره محرم و واقعه عاشورا ببریم بالا. از اونجایی که بین همه دوستان میبینم فقط و فقط میگن امام حسین رو سر بریدن و سینه زنی و زنجیر زنی انجام میدهند. بدون هیچ اطلاعایی تصمیم گرفتم کمی تحقیق کنیم. 

اول از همه از خطبه حضرت زینب در واقعه بعد از عاشورا شروع میکنیم. همه جا می شنویم که میگن خطبه طوفانی حضرت زینب. و چه خطبه ایی بوده. اما کسی متن خطبه رو نمیگه. به همین دلیل متن کامل خطبه حضرت در کوفه در ادامه مطلب قرار داده شده. باشد که رستگار شویم.

  


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علیرضا [ دوشنبه 12 مهر‌ماه سال 1395 ] [ 13:38 ]

سلام یه چیزایی تو ذهنمه که منو درگیر خودش کرده

اول اینکه یه داستان که هنوز با خودم هضمش نکردم و نمیتونم بیارمش روی کاغذ

دوم اینکه یه نفری یه پیامی داده که گفت علی تو خیلی پسر خوبی هستی ولی من از زندگیت میرم بیرون به این دلیل که نمیخوام مزاحمت بشم. (برداشت من از این حرف اینه که تو خودت میخوای بری چرا میگی مزاحمت نشم و منت میزاری سر ادم. من که نگفتم برو) در هرصورت امیدوارم که هرجا باشه سالم و سرحال باشه.

سوم اینکه جدیدا قدرت تکلم و بیانم خیلی اومده پایین و نمیتونم ارتباط با کسی برقرار کنم و حرف بزنم و نمیتونم حرفمو بزنم خیلی توپوق میزنم و گاف میدم اینم خیلی درگیرم کرده به این نتیجه رسیدم یکمی چیز میز بنویسم شاید این مشکل حل بشه

در آخر هم باز سال جدید تحصیلی داره شروع میشه و دوباره شما رو به این پستم دعوت میکنم. یکسال گذشت واقعاً

نوشته شده توسط علیرضا [ جمعه 26 شهریور‌ماه سال 1395 ] [ 21:54 ]

از سگی ترین روزهای مممکنه بنده این چند مدت بوده روزها پشت هم سگی و سگی تر میشن. تنها یه اتفاق خوب بود که باعث شد یه فاصله خوب بیوفته بین این روزها

جای همه خالی قبل تولد امام رضا یه چهار روز با خونواده عزیز رفتیم مشهد. که البته تا شب تولد بودیم و بلیط برگشتمون همون شب تولد بود.

حالا که برگشتم یکمی از لحاظ روحی سبک شدم ولی خب یه مشکلی هست نگاه میکنم اونجا یه سری قول داده بودم که الان یکی دو هفته گذشته فراموش شدن. نمیدونم چرا ما ادما اینجوری هستیم. 

تا یه چی میشه یه قولایی میدیم به خودمون اما خودمون بهشون پایبند نیستیم. البته یه چیز دیگه هم هست اونم اینه که خب اتفاقات ییهویی هم دخیل هستند. نمیخوام خودمو توجیح کنم اما خب دخیلن. فکر کن مثلا تو تصمیم میگیری هر روز بری حموم حالا یه روز یکی قبل تو رفته و اب سرده، یه روز آب قطع میشه، و.... پس میبینی حوادثی هستند که دست تو نیست.

امیدوارم بشه به قول ها عمل کرد...

نوشته شده توسط علیرضا [ شنبه 13 شهریور‌ماه سال 1395 ] [ 01:02 ]

سلام امروز یه سر به اینجا زدم خیلی دلم تنگ شده بود واسش اما واقعا وقت نمیکنم که بیام 

به وبلاگ تک تکتون اومدم خیلی ها بسته شدن اخه چرا

از طرفی نمیدونم چرا رفتین ولی امیدوارم هرجا هستین سالم و سر حال باشید.


نتایج رو زدن خب کارنامه رو دیدین منم بالطبع قبول نشدم 

حالم خوبه

نگران نباشید گرچه میدونم نیستین. اما کم کم دارم خودمو آماده میکنم واسه دوباره نوشتن. احتمالا از شنبه شروع میکنم یه چیزایی توی ذهنم هی اذیت میکنه.

..............

پ.ن» دوستانی که وبلاگاتون رو بستید اگه حذفش کردین بگین ادرس جدید رو بزارم کنار پیوند ها اگر هم باز میشه بازم اطلاع بدین که بدونم. 

نوشته شده توسط علیرضا [ پنج‌شنبه 11 شهریور‌ماه سال 1395 ] [ 01:35 ]

با تو...

به وسعت تمام نداشته هایم حرف دارم

مجالی نیست تا بنشینی به پای این همه حرف

دلم تنگ است ،فقط برای حرف زدن با تو

دیگر نمیدانم چه کنم یا چه بگویم

خسته ام...

کمی هم بیشتر..فراتر از تصورت...سخت است برایم توصیفش

تا به حال نمیدانم...

دیده ای درماندگی و بیقراری های من را یا نه؟!

بغض فرو خورده در گلویم....بهانه گیری های دل بیقرارم...

..ویا غم نهفته در نگاهم

که به خدا قسم هیچ یک از این ها دیدن ندارد

نوشته شده توسط علیرضا [ چهارشنبه 30 تیر‌ماه سال 1395 ] [ 22:46 ]

سلام به همه دوستان گل

خب از هرچه بگذریم بازم من غیب میشم ظاهر میشم. یه جورایی شدم مرد جادوگر غیب ظاهر شو 

توی این مدت خیلی دوست داشتم که خبری رو بهتون بدم نشد

همون روزی که آپ قبلی رو نوشتم. فرداش عید میلاد بود و اینکه توی اون روز من هم دایی شدم 

و مهمترین خبری که امروز به دستم رسید این بود که به طرز معجزه آسایی ارشد مجاز شدم. اخه مگه میشه؟ کارنامه زیبایی موجوده که هرکسی ببینه تعجب میکنه اما توی ادامه مطلب براتون میزارم که ببینید مجاز شدن راحته ولی اینکه کجا قبول بشی مهمه که من نیز اینبار مطمئن هستم هرجا قبول هم بشم نمیرم. ( نه تورو خدا بیا برو)

خب دیگه دوستتون دارم من برم. راستی راستی کماکان محتاج دعاییم و در جستجوی کار

پ.ن1: اون عزیزی که برام کادو خرید ممنونم خیلی کادوی قشنگی بود. 


 

نوشته شده توسط علیرضا [ چهارشنبه 26 خرداد‌ماه سال 1395 ] [ 04:34 ]

تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد   ////   حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد

...............

سلام. خیلی گیر بودم اما نمیشد واسه این روز عزیز چیزی ننوشت. عید میلاد مبارک

توی این یک ماهی که نبودم، کماکان دنبال کار هستم. دیگه یه جورایی پس انداز ته کشیده و کفگیر به ته دیگ خورده. ولی خب خدا بزرگه. خودش می رسونه.

جاتون خالی رفتم امتحان کنکور دادم و مثه کارشناسی فقط 23 تا تست زدم. فکر نمیکنم که اتفاق خاصی بیوفته.

نتایج آزمون نظام مهندسی رو هم اعلام کردن و دقیقاً 25 تا تست درست زده بودم متاسفانه 5 تا کم بود و قبول نشدم.

این از کلیه ماه که صبح میرم و شب برمیگردم خونه و خبری از کار نیست.

نت مشکل داشت و نمیتونستم وبلاگمو باز کنم همش جاهایی میرفتم که وای فای رایگان داشته باشه 

..................

خدایا خداوندا پروردگارا تو رو به این روز عزیز تو رو به امام زمان قسم که هیچ بیماری روی تخت بیمارستان نمونه. هیچ مریضی توی دنیا وجود نداشته باشه. همه توی همین امشب شفا بده. برای تو کاری نداره. لطفاً

خدایا هرچی تو دل دوستان وبلاگی و غیر وبلاگی هست اگه به صلاحشونه برآورده کن.

خدایا نیم نظری به ما هم بکن.

............................

پ.ن1: باز هم میگم شب بزرگیه عید میلاد همه مبارک 

پ.ن 2: دوستی که پیام خصوصی دادی و گفتی وبلاگت مزاحم داشت کامنتتو خوندم خیلی ناراحت شدم ولی جایی نداری که با هم صحبت کنیم. آرزو میکنم که یه وبلاگ جدید بزنی. منتظر آدرس جدیدت هستم

نوشته شده توسط علیرضا [ شنبه 1 خرداد‌ماه سال 1395 ] [ 23:09 ]

خب اول سلام به همه دوستام.

یک ماهه ننوشتم. خیلی حرف دارم اما الان که نشستم پای کامپیوتر یادم رفته چی میخواستم. بگم. اصلاً بهتره بگم یادم رفته چطوری بگم.

یک ماه میشه ننوشتم دلم داشت می ترکید. اما الان که نوشتم یکمی آروم شدم. تنها راهی که میتونه آرومم کنه اینه که بیام اینجا. بگذریم.

بالاخره جا به جا شدم. من به همراه چند تن از خواهران و برادران نقل مکان کردیم. الان یک ماهه اومدم تهران. شاید خیلی ها بیان و بگن ای بابا چرا رفتی و... چرا اصلاً اونجا رو انتخاب کردی و ....

ببینید ممنون هستم ازتون که نمیپرسید چرا رفتی. دلایل خاص خودم رو دارم.

این روزها در جستجوی کار هستم. هنوز که چیزی پیدا نشده ولی هم خدا بزرگه. هم من امیدوار بالاخره پیدا می کنم. دعا کنید.

توی این مدتی که نبودم نت پرسرعت نداشتم. الان هم با وصل کردن گوشی و نت همراه اول اومدم خوبه بد نیست. ولی خب مشکلات خاص خودشو داره.

این از ماجراهای این مدتی که نبودم.

......

روز پدر روز مردی که به همه ما بچه هاش زندگی بخشید. به همه ما یاد داد مهم باشیم. به همه ما فهماند که همه ما می توانیم یک آدم موفق باشیم. مردی که از خودش می گذشت برای فرزندانش. ( ناگفته نمونه اینا رو جلوش بگم. دیگه منو میکشه میشناسین بابامو که :دی) روز پدر مبارک.

جالب اینجاست روز پدر با روز تولد پدر پشت سر هم افتاد و این باعث شد که بابا معنای بیشتری بیابد. امروز سوم اردیبهشت روز تولد باباست. تولدت مبارک...

...............

پ.ن1: آخیش نوشتم.

پ.ن2: خیلی درگیرم. دعا کنید واسم.

پ.ن3:  بالاخره نمایشگاه کتاب امسال رو میبینم. امسال نمایشگاه کتاب کی میاد؟ هرکسی اومد خوشحال میشم از نزدیک گپی باهاش بزنم.

نوشته شده توسط علیرضا [ جمعه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ] [ 00:39 ]

سال نو بر همه دوستان وبلاگی و عزیزم مبارک


همتون رو دوست دارم


الهی همه دوستام هرچیزی که توی دلشونه اگه به صلاحشون هست برآورده کن.

خدایا توی این سال جدید همه رو عاقبت بخیر کن.

پروردگارا. همه دوستان و آشنایان و پدر ها و مادر ها، عزیزان همه دوستام رو صحیح و سالم در پناه خودت محفوظ بدار.

خدایا توی سال جدید هیچ بیماری مریض نمونه. چه کسانی که روی تخت خوابیدن. چه کسانی که دارن با بیماری های خاص دست و پنجه نرم میکنن. خدایا همه رو شفا بده.


آمین.

نوشته شده توسط علیرضا [ یکشنبه 1 فروردین‌ماه سال 1395 ] [ 08:00 ]
1 2 3 4 5 ... 14 >>