پسر خیابونی

پسر خیابونی

نوشته های پسر خیابونی
پسر خیابونی

پسر خیابونی

نوشته های پسر خیابونی

این دفعه مامان

بابا نان داد

بابا فقط آب داد و نان داد

مامان عشق داد


بابا گول شیطان را خورد و شناسنامه اش چند بار پر شد.

پر شد، خالی شد

خالی نشد، خط خورد.

زن ها خط خوردند، مادرها خط خوردند

و بابا چون حق دارد، آب می دهد.

نان می دهد.

مامان، زوجه

مامان، ضعیفه

مامان، عفیفه

مامان غذا پخت، بابا غذا خورد.

مامان لباس را اتو کرد، بابا لباس را پوشید و رفت بیرون...

مامان ظرف شست، بابا روزنامه خواند.

بابا روزنامه خواند و اخبار دنیا را فهمید

ولی نفهمید مامان غم دارد

بابا اخم کرد، بابا فحش داد، آخر بابا ناموس دارد

پشت سر ناموسش حرف بود.

مامان، کار

مامان، پیکار

مامان، تکرار. مامان، بیدار. مامان، دار.

مامان، دلارام. مامان، افسانه، لیلا

بابا نان می دهد و فوتبال خیلی دوست دارد

بابا رونالدو را از مامان بیشتر دوست دارد

بابا می خوابد، مامان می خواند.

مامان می زاید. مامان با درد می زاید.

مامان شیر می دهد، بزرگ می کند، حقیر می شود، پیر می شود.

بابا زن گرفت. صیغه بابا برای مامان طلا گرفت.

مامان بغض کرد. مامان رفت. صیغه یعنی رفتم، رفتی، رفت...

مامان برگشت، کسی با بابا کار ندارد.

بابا حق دارد. حتی اگر شب ها هم نیاید ولی مامان باید با آبرو باشد.

آبرو یعنی مامان ساکت باشد.

من ساکت باشم. زن ساکت باشد و مرد آب بدهد، نان می دهد.

بابا "پرسپولیس" را دوست دارد

بابا "آنجلینا جولی" را دوست دارد

مامان، کار

مامان، پیکار

مامان، سرشار از پیکار

مامان، زندان، بیمار، تب دار

بابا خانه دارد، ماشین دارد، ارث دارد

غرور دارد، زور دارد

مامان روسری دارد ولی دیگر هیچ چیز ندارد

مامان فقط حق مهریه دارد، حق نفقه دارد، حق آزادی دارد

پس باید ساکت بماند حتی اگر مهریه، نفقه و آزادی ندارد.

بابا کله پاچه را از زن های زیر پل هم بیشتر دوست دارد

مامان خدا را دوست دارد ولی نمی دانم آیا خدا هم او را دوست دارد؟

پس چرا مامان تب دارد؟! بابا نمی بیند. نمی بیند که مامان غم دارد، درد دارد

باباهای اینجا هیچ وقت نمی بینند

بابا فقط آب می دهد، نان می دهد و می رود

و ما هر روز، باید خدا را شکر کنیم....

روزی هزار بار


.....
پ.ن : یه جا دیدیم گفتم بزارم شما هم ببینید

سپهری

تو مرا یاد کنی یا نکنی


باورت گر بشود گر نشود


حرفی نیست.... اما....


نفسم می گیرد در هوایی


که نفس های تو نیست



قران و دیگر هیچ

 

إذا زُلْزِلَتِ الأرْضُ زِلْزالَها…


.............................


و زمانی که از دختران زنده به گور می پرسند به کدامین گناه کشته شده اید؟


............................


«پروردگارتان به آنچه در درون شما می گذرد، آگاه تر است. اگر صالح باشید،

قطعاً او آمرزنده توبه کنندگان است.»


.............................


«و در زمین با تکبر و سرمستی راه مرو، که زمین را نخواهی شکافت و در بلندی به
کوه ها نخواهی رسید. همه اینها نزد پروردگارت زشت و ناپسند است.»




.....

پ.ن 1 : فعلا فقط همین ها به ذهنم می رسید

پ.ن 2 : نمیدونم چرا این ایات ذهنمو مشغول کردن


یه نوستالژی دیگه

یک و یک یه ریالی داشتم

دو و دو دوسش می داشتم

سه و سه سپاس گذارم

چار و چار چاره ندارم

پنج و پنج پنجره بسته

شیش و شیش شیشه شکسته

هفت و هفت رفتم دمه مغازه دیدم خانوم درازه

هشت و هشت گفتم خانوم درازه

نه و نه چرا دمبت درازه

ده و ده تورو خدا تورو به امام اولی منو نبر کلانتری کلانتری کلفته فوتش کنی میوفته


............

پ.ن 1 : فقط می تونم بگم خیلی یههووو به ذهنم رسید

پ.ن 2 : شمام اینو یادتونه؟

پ.ن 3 : یادش بخیرالبته بچگیا میگفتیم که پسرا نباید بخونن

واقعیت تلخ

میخی افتاد،
بخاطرمیخی نعلی افتاد،
بخاطرنعلی اسب افتاد،
بخاطراسبی سواری افتاد،
بخاطرسواری جنگی شکست خورد،
بخاطرشکستی مملکتی نابودشد،
وهمه ی اینها بخاطرکسی بودکه میخ راخوب نکوبیده بود.
.
.
.
این واقعیت جامعه است




.............

پ.ن : لینک های دوستانم رو آپدیت کردم

حرف های دلتنگی

یکی از دوستان گفت :


زندگی میکنم ... حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!! چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد بگذار هر چه از دست میرود برود؛ من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد، حتی زندگی را


....


می‌خواهم آب شوم در گستره‌ی افق آنجا که دریا به آخر می‌رسد و آسمان آغاز می‌شود

امروز را هم دوباره دنبالت می گردم......مثل همه روزهای نبودت!!! امروز هم سراغت را از تمام برگها می گیرم...! شاید برگی را از قلم انداخته باشم! 


.....

پ.ن : حرفی برای گفتن ندارم

بیکاری

بدون شرح




........

پ.ن : بچه های اکتیو

معنی عشق

گفتم اخر، عشق را معنا کنیم

بلکه جای خویش را پیدا کنیم

امدم دیدم که جای لاف نیست

عشق غیر از عین و شین قاف نیست

آمدم گفتم به آوای جلی

عین، یعنی عدل مولایم علی

شین، یعنی شور الله و صمد

قاف، یعنی قول هو الله احد

حرف های یک زن ایرانی

آسیه باکری دختر شهید باکری


چون دختر شهید هستی توقع دارند چادری باشی وگرنه داری خون پدرت را پایمال می کنی

-----------------

برای ما دیگه از خاطره گذشته بیشتر درد و دل است ...

وقتی دختر یک شهید باشی وقتی مردم ازت انتظاری را دارن که تو نیستی ... وقتی همکلاسیت توی دانشگاه با کلی آرایش و لاک صورتی انتظار داره تو چادر سرت کنی ...

وقتی برای کار به اداره ای مراجعه می کنی و تا اسم فامیلت و می گی با نگاهها بهت می فهمونن که این پوشش مورد تایید اونا نیست ...

وقتی زنی که ارباب رجوعشی پا را از نگاه فراتر می ذاره و می گه فکر نمی کردم دختر شهید باکری را با این وضع ببینم (حالا تو صبح از خواب پاشدی با رنگ پریده روسریتم جلو فقط چادر سرت نیست !!)

... وقتی حتی از دهن کسایی که شاهد زندگیت بودن و فامیلت هستند می شنوی که داری خون پدرت را پایمال می کنی ...

وقتی برادرا بهت می گن با این حجابت بابات ازت متنفره ( این حرف مثل یک خنجر صاف قلبت و نشونه می گیره )...

حالا اشکال حجابت این هست که چادر سرت نیست !!

مساله من حجاب اجباری که حکومت تعیین کرده نیست


مساله من ذهنهای قضاوت گر مردم ایرانه...


مساله من چشمهایی که نابجا و ناحق قضاوتت می کنن و


این مساله ای هست که حتی اگر حکومت هم حجاب را آزاد می کرد برای من وجود داشت ...

مشکل ما مشکل فرهنگی هست نه یک قانون. مشکل طرز فکر کردن مردم و حقی که به خودشون می دن تا قضاوتت کنند.

آسیه باکری - مرداد 1391
................

پ.ن : ببینم کسی از صاحبان این وبلاگ ها خبر داره ؟ زنده هستن یا مرده ؟
نازک نارنجی
پسر بهار

هرکی دیدشون بهشون بگه اعلام وجود کنید بابا

اطلاعیه شماره 2

تا چند روز دیگر در این مکان مطلبی خواهد خورد