X
تبلیغات
رایتل

پسر خیابونی
نوشته های پسر خیابونی
پیوندهای روزانه

سلام به همه دوستان عزیز. محرم آمد و این شب ها رو به همه دوستانتون تسلیت میگم .

توی این شب ها به این فکر کردم که بهتره یکمی علم خودمون رو درباره محرم و واقعه عاشورا ببریم بالا. از اونجایی که بین همه دوستان میبینم فقط و فقط میگن امام حسین رو سر بریدن و سینه زنی و زنجیر زنی انجام میدهند. بدون هیچ اطلاعایی تصمیم گرفتم کمی تحقیق کنیم. 

اول از همه از خطبه حضرت زینب در واقعه بعد از عاشورا شروع میکنیم. همه جا می شنویم که میگن خطبه طوفانی حضرت زینب. و چه خطبه ایی بوده. اما کسی متن خطبه رو نمیگه. به همین دلیل متن کامل خطبه حضرت در کوفه در ادامه مطلب قرار داده شده. باشد که رستگار شویم.

  

 حضرت زینب در کوفه و در جمع مردم عزادار و قبل از ورود به کاخ شام خطبه خوانده است که ترجمه سخنان ایشان به شرح زیر است:

ستایش سزاوار خداست و درود حق تعالى بر پدرم رسول خدا. اما بعد :

اى اهل کوفه ،اى حیله گران ،اى مکاران،

اى پیمان شکنان! آیا گریه مى‏کنید؟ گریه هاتان نیارامد و ناله‏هاتان فرو ننشیند! همانا مثل شما مثل آن زنى است که تافته‏هاى خود را وا مى‏تابد. شما پیمان خویش را وسیله دغل بازى ساختید. آیا چیزى جز لاف، خودبینى، گزاف، دروغ، تملق گویى کنیزان، و گوشه‏چشم نگرى متکبرانه دشمنان، در شما هست؟

مَثَل شما مانند سبزه مزبله (کثافتگاه) است یا نقره و زیورى که برگور نهند! هان! چه بد براى خود پیش آوردید! خدا بر شما خشم کرد و درعذاب ابد گرفتار شدید. بر کشته هاى ما گریه مى‏کنید و زارى مى‏نمایید؟! آرى به خدا! باید گریه کنید که همان گریه سزاوار شماست.

بسیار بگریید و کم بخندید که چنان آلوده و گرفتار ننگى عظیم هستید که هرگز نتوانید آن را از خود دور کنید و بشویید! چگونه خون فرزند خاتم نبوت و معدن رسالت را از خود بزدایید که آقاى جوانان بهشت و پایگاه و پناهگاه جمع شما بود؟ دردِ شما را درمان مى‏کرد و حافظ شما از پیشامدهاى بد و مرجع شما در اختلافات بود. چه بد بارى براى قیامت خود به دوش گرفتید. نابودى بر شما باد. تلاش تان بى نتیجه ماند و دست هاتان از کار افتاد و سرمایه را در معامله از دست دادید. قرین خشم خدا شدید و مُهرخوارى و پستى بر جبین شما زده شد. واى بر شما اى اهل کوفه! مى دانید کدام جگرى از رسول خد را شکافتید؟ کدام پرده نشینانى را از پرده بیرون کشیدید!؟ چه پرده حرمتى از او دریدید؟! چه خونى از او را ریختید؟! جنایتى کردید که چه بسا آسمان‏ها از (عظمت این مصیبت) فرو ریزد و زمین از هم بپاشد و کوه‏ها باخاک یکسان شود.

رنج و تیرگى و سرگردانى و بى‏خودى و زشتى‏اى به ظرفیت زمین و آسمان به جا آوردید. آیا از اینکه آسمان خون ببارد تعجب مى‏کنید؟ هر آینه عذاب و شکنجه آخرت ، خوار کننده تر و شکننده تر است و شما را یاورى نخواهد بود. مهلت الهى شما را خیره‏سر نکند، زیرا که سرعت و سبقت شما، او را به عجله وانمى‏دارد و ترس از دست رفتن فرصت ندارد و بى شک در کمین ستمگران است.(1)

ایشان در وردو به کاخ مکالمه کوتاه و کوبنده ای با عبید الله داشته که به شرح زیر است:

پس از ورود اهل بیت به مجلس ابن زیاد، حضرت زینب علیها السلام با جامه‏اى کهنه و به‏ طور ناشناس، با وقار و عظمت، بدون اعتنا به حاکم و اطرافیان در گوشه‏اى از مجلس نشست. ابن زیاد پرسید: «کیستى؟» ولى جوابى نشنید. ابن زیاد سه بار سؤال خود را تکرار کرد، اما حضرت زینب علیها السلام به منظور تحقیر او جواب نداد. سرانجام یکى از اطرافیان گفت:"او زینب، دختر على ابن ابى طالب است."

ابن زیاد که از بى اعتنایى این بانو خشمگین شده بود، گفت: «سپاس خدا را که شما را رسوا نمود و اخبارتان را دروغ گردانید.»

حضرت زینب جواب داد: «سپاس خدا را که ما را به واسطه پیامبرش گرامى داشت . از آلودگى و پلیدى، پاک ساخت. همانا گناهکار رسوا مى گردد و بدکار دروغ مى گوید، و او ما نیستیم.»

ابن زیاد گفت: «کار خدا را با خاندان خویش چگونه دیدى؟»

حضرت زینب فرمود: «جز نیکویى و خوبى ندیدم. خداوند بر آن ها شهادت را مقدّر فرموده بود؛ پس آنان با شجاعت به قتلگاه خویش شتافتند. خداوند به زودى آن ها و تو را جمع خواهد کرد تا در پیشگاه او محاکمه شوید. پس خواهى دید در آن روز، رستگارى از آن کیست؟ اى پسر مرجانه مادرت به عزایت بنشیند!»

ابن زیاد خشمگین شد و گویا قصد کشتن آن بانو را داشت که با وساطت عمرو بن حُرَیث از قصد خود برگشت و گفت:

خداوند دل مرا با کشته شدن برادر سرکش و دیگر شورشیان و هواخواهان خاندانت آرامش بخشید.

حضرت زینب فرمود: «به خدا قسم که بزرگ مرا کشتى . فرع و شاخه مرا قطع کردى . اصل و ریشه ام را از بن کندى. اگر شفاى دل تو در این ها بود، پس شفا یافته‏اى.»

ابن زیاد گفت: «او نیز چون پدرش قافیه پرداز است و مثل او به سجع سخن مى‏گوید.»

حضرت پاسخ داد: «زن را با قافیه پردازى چه کار؟»(2)

پی نوشت ها:

1. امالی مفید، ص322.

2. نفس المهموم، ترجمه کمره ای،ص184.

3. سایت پاسخگو

نوشته شده توسط علیرضا [ دوشنبه 12 مهر‌ماه سال 1395 ] [ 13:38 ]