X
تبلیغات
رایتل

پسر خیابونی
نوشته های پسر خیابونی
پیوندهای روزانه

خب اول اینکه شاید مطللب این سری طولانی باشه. چون چند تا چیز رو دوست دارم با هم بگم.

ما خونواده ای داریم بسی شاد و شنگول یعنی میدونید با آزار ابراز محبت میکنیم نا گفته نمونه که توی مشکلات مثه کوه پشت همیم.

من تقریباً چند سالی هست که کارشناسی رو تموم کردم و چند باری واسه ارشد امتحان دادم اما خب راستش نخوندم (قبلاً گفته بودم)

مکالمه من و خواهرم:

خواهرم: علی کنکور ثبت نام نمیکنی؟

من: کنکور چی؟

خواهرم: ارشد. امروز اخرین روزه تازه تمدید هم شده.

من: الان باید بگی؟

خواهرم: خب دیگه دلم سوخت گفتم خودت باید حواست باشه.

منم شیر و خط انداختم که اگه شیر بیوفته ثبت نام کنم از شانس شیر افتاد و ثبت نام کردم. الان یعنی پشت کنکورم. تازه نمیدونم اصلاً از کجا شروع کنم. چی بخونم. چیکار کنم و کلا فقط ثبت نام نمودیم.

همه از احوالات پدر با خبر هستند که. 

پدر و مادر گرامی بعد از نماز صبح نمیخوابند و میرن پیاده روی  (اینو داشته باشید)

ایران خودرو زنگ زده میگه آقا امسال حال کردیم بهتون بسته زمستانه بدیم. حالا بسته شامل چهار تا شمع و دو تا آب رادیاتور و دو تا ضد یخ هستش.

بابای بنده گیر داده علی ماشین رو ببر برو بسته رو تحویل بگیر.

بهش میگم بابا بیخیال میبینی من که سر کارم نمیرسم. شما بازنشسته شدین تازه ماشین خودتونه خودتون برید دیگه ( ناگفته نماند ایران خودرو تا خونه ما ده دقیقه پیاده روی هست)

با منت میگه باشه.

دوباره فرداش میاد و میگه علی ماشین رو نبردی.

و باز هم میگم : ا بابا من که قرار نبود ماشین رو ببرم.

و روز سوم هم به همین منوال گذشت منم که درس نگرفتم از قضیه موبایل برگشتم گفتم بابا جون اصلاً قیمت اینا چقدر میشه کلاً

برگشته میگه 50 هزار تومن.

منم گفتم پنجاه تومنو بدم بیخیال میشی؟

میگه آره بده. همین حالا بده. نامردم اگه دیگه حرف زدم.

پنجاه تومن رو دادم و پاشد رفت ایران خودرو خودش وسایل رو گرفت بصورت مجانی.

فردا صبحش بیدار شدیم میبینم صبحونه خبری نیست. به مادر میگم مامان صبحونه نیست؟ میخوام برم سرکار ها. میگه ما خوردیم. بابات امروز بعد پیاده روی منو برد کله پاچه زدیم دو نفری.

اِ مامان پس ما چی؟

میخواستید بیدار شید بیاین پیاده روی.

و اینجا بود که فهمیدم پنجاه تومن رفته واسه کله پاچه

حالا باز بابا ظهر موقع ناهار گیر داده (با خنده های شیطانی) میگه علی شب یلدا هستش ها برو خرید کن.

منم میگم بابا جون نمیرسم سرکارم. میگه خب باشه پول بده برم خودم.

میگم نمیخواد خودم میرم.

عصرش سریع میام دوش میگیرم لباس می پوشم میگم خب پول بدین برم واسه شب یلداتون چیز میز بخرم. بابام با خنده میگه اگه قراره پول بدم که خودم میرفتم.

هیچی دیگه ما رفتیم واسه شب یلدا هم خرید کردیم.

..................................

پ.ن1: واسه آزمون نظام مهندسی هم ثبت نام کردم امتحانش آخر بهمن هست. اصلاً جزوه ای ندارم که بخوام بخونم. اصلاً نمیدونم جزوه اش رو از کجا باس گیر بیارم. واسم دعا کنید این یکی رو قبول شم (اگر کسی اطلاعاتی داره یا جزوه دریغ نکنه لطفاً)

پ.ن2: دارم هجرت میکنم. به چند دلیل: اول اینکه امکانات اینجا محدود هست. من کتاب دوست دارم ولی برای تهیه اش باید از این شهر به اون شهر برم. اینجا چیزی پیدا نمیشه. من امکانات و رفاه دوست دارم ولی اینجا نیز نیست. میگن در جایی که رفاه نیست قرار نه فرار باید کرد. البته فقط از این شهر میرم از این کشور فعلا نمیرم (پولشو ندارم )

پ.ن3: اینکه کجا میرم بعد ها اعلام میکنم.

پ.ن4: اینا اون تصمیماتی بود که گرفته شده و کارهایی بود که باید انجام میدادم و بدم چون دیگه میخوام دنبال علایقم برم.

نوشته شده توسط علیرضا [ سه‌شنبه 1 دی‌ماه سال 1394 ] [ 23:49 ]