X
تبلیغات
رایتل

پسر خیابونی
نوشته های پسر خیابونی
پیوندهای روزانه

سلام. میگن نباید خودتو با کسی مقایسه کنی و این چیزا اما من حرفم مقایسه نیست بیشتر شانس رو مد نظر میخوام قرار بدم...

خدا رو شکر دوستای واقعی ام اینجا رو بلد نیستند وگرنه می دونند که در مورد چه شخصی حرف می زنم. 

خب من سال اول دبستان با یکی دوست شدم و البته هنوز با هم دوستیم. این دوست عزیز ما در تمام سال های تحصیلی با هم همکلاس بودیم...

تا اینکه سال سوم هنرستان و زمان برگزاری کنکور؛ به دلایلی من دولتی قبول نشدم و ایشون قبول شدن. ما هم گفتیم خب باشه میریم خدمت و سال بعد اومدیم امتحان میدیم (اون زمان خدمت 18 ماه بود که با احتساب خیلی چیزها من با شرایط محروم و اینا 15 ماه خدمت میکردم توی شهر خودم) هیچی ما آماده بودیم بریم خدمت که زد و دانشگاه آزاد اعلام کرد:

 آهای هوووار بیاین اینور بازار دانشگاه شده بدون کنکور. دیگه هرکسی  و ناکسی وارد دانشگاه می شد. ما هم با اصرار خونواده که ای دل غافل از بقیه عقب نمونیم رفتیم دانشگاه آزاد ثبت نام کردیم. دانشگاه هم گفت رشته شما جدیده یه ترم استراحت می کنید از ترم دیگه میایید سر کلاس یعنی عملاً شش ماه ( بهمن و اسفند کسی نمیره دانشگاه) تعطیل بودیم. خلاصه سرتون رو درد نیارم. دانشگاه من و دوستم تموم شد و فارغ التحصیل شدیم با این تفاوت ایشون یه ترم زودتر از من فارغ التحصیل شد.

خلاصه تصمیم بر این شد که بریم خدمت. دفترچه ها رو آماده کردیم شانس زد و اعلام نمودند که  ای پسران مشمول بیایید که برایتان خبری خوش داریم. کسانی که سه برادر از خود به خدمت رفته اند معاف هستند. و از آنجایی که بنده نیز پسر اول خانواده محسوب میشدم پیش خود حرفی نداشتم جز اینکه بگم (زپلشک) ما باید بریم. و در مقابل دوست بنده پسر پنجم خانواده محسوب میشد و ایشون معاف شد. 

گیر داد بیا با هم بریم امتحان دانشگاه برای مقطع بالاتر بدیم تا جوابش بیاد تو هم دفتره خدمت پست کردی و... اصلاً  بیا آزمایشی امتحان بده و این چیزا. خلاصه ما رو خر نمود و ما نیز رفتیم سر جلسه. امتحان دادیم و از طرفی دفترچه خدمت رو هم پست کرده بودم. سرتون رو درد نیارم جواب خدمت اومد. فکر کنید من از خوزستان،  برم تبریز. اونم کجا؟ عجب شیر.کی؟آبانماه. یک هفته بعد نتایج کنکور نیز اومد. بله جناب آقای علیرضا شما رتبه... (یادم نیست چند بود :دی) و مجاز به انتخاب رشته هستید.همینجور الکی الکی ما انتخاب رشته نمودیم. از طرفی دوست ما مجاز به انتخاب رشته نشدند. و باز هم الکی الکی جواب آمد که بله شما در دانشگاه مازندران قبول شدین و اول مهرماه باید برید ثبت نام. حالا شما بودین کدوم رو انتخاب میکردین؟ لذت دانشجو بودن در جایی که فقط صفا هست یا خدمتی در یخبندان که جایی فقط عذاب هست؟

رفیق ما دانشگاه آزاد توی همون جنوب ثبت نام کرد و ما نیز راهی دیار مازندران شدیم. دو سال دانشگاه تمام شد. دیگه باید خدمت رو می رفتم. از طرفی دوستم هم معاف از خدمت داشت و  من با ارسال دفترچه خدمت ای نبار افتادم جایی به اسم پیرانشهر که تا به حال اسمش رو هم نشنیده بودم. یکی از شهرهای مرزی آذربایجان غربی.(هیچوقت یادم نمیره تقریباً یک ساعت قسمت جنوب شرقی نقشه رو می گشتم تا شهر مورد نظر رو پیدا کنم تا بالاخره به گوگل مپ متوسل شدم و البته اونم فقط تونست بگه که احمق جان شمال غربی رو بگرد) در مقابل دوستم ارشد امتحان داد اونم ازاد و باز هم ادامه تحصیل داد. من نیز خدمت به جای 18 ماه به 21 ماه تبدیل شده بود و در آنجا به خاطر شرایط جوی 19 ماه خدمت نمودیم.

وقتی برگشتم دوستم امتحان آموزش پرورش داده بود و معلم شده بود. درکنارش هنوز ارشد رو تموم نکرده بود.

من یک پایان خدمت به همراه لیسانس داشتم و کار آزاد خودمو که قبلاً گفته بودم چیه رو شروع کردم.

از طرفی دوران دبیرستان یه دوست مشترک داشتیم که خواهری آبرومند و متدین داشتند ایشون. خدا حفظشون کنه. خب اون زمان جوانی بود و جوانان ندیده. بگذریم بدمان نمی آمد ازشون. ولی وقتی برگشتیم تازه فهمیدیم که بله ایشون قرار است همسر آینده رفیقمان شود.... البته الان هیچ حسی نسبت به ایشون ندارم و مانند زن داداشم می مونه

حالا توی این گذر زمان من موندم شانس من بهتر بوده یا شانس اون 


.............................

پ.ن1: نمیدونم چرا این موقع شب من یاد این چیزا بودم اصلاً نذاشت بخوابم حالا که نوشتم خیالم راحت تر شد 

پ.ن2: خدا بخیر کنه فردا قراره آپارتمان مرادی رو تحویل بدم بالاخره باشد که ایشون هم پول ما را زودتر بده

پ.ن3: فهمیدم مرادی زن دوم داره اونم هیچکس نمیدونه حالا براتون بعداً میگم اما پول نداد از این طریق پولش میکنم 

پ.ن4: امیدوارم  بدونید با چه ادم خوش شانسی آشنا شدید و خنده ایی به لبتون نشسته باشه.

پ.ن5: بلاگ اسکای داغون شده نوشته ها بزرگ کوچیک میشن بابا پیگیری کنید درست بشه...

نوشته شده توسط علیرضا [ جمعه 17 مهر‌ماه سال 1394 ] [ 03:17 ]